تبليغاتX
به عشق تو ...
به نام یزدان پاک

 

سلام دوستای خوبم من اومدم البته بعد از یه مدت خیلی طولانی کلی دل نوشته دارم که میخوام براتون یا بهتر بگک برای دل خودم بنویسم. غیبتم طولانی بودش میدونم اما منهم دلیل خودمو دارم و امیدوارم بتونم بعد از این هر از چند گاهی دوباره بنویسم و مطالبی رو بیارم که به درد، دلدردامون بخوره. بگذریم بالاخره خدمت منم تموم شد و با بندرعباس خداحافظی کردم شاید برا همیشه وشایدم روزی دوباره دوستامو ببینم و روزای خوش گذشته رو تکرار کنیم و به غمای گذشته امون بخندیم. مطالبی رو به بلاگم اضافه میکنم اما کم کم تا بتونم کمی مرتبشون کنم. در ضمن امیدوارم دوستایی که بخاطر غیبتم ناراحت بودن منو ببخشنو ازم دلگیر نباشن دلیلشو بعد میگم.    

 

+ نوشته شده توسط حميد در سه شنبه 22 دی1388 و ساعت 12:57 PM |

 

كورش كبير پسر كمبوجيه، نوه ي كورش اول و نبيره ي چيش پيش از دودمان هخامنش جد بزرگ، پادشاه پارسيان و شاهزاده اي پارسي بود كه با اتحاد دو قوم پارس و ماد و اصلاح ميانه آنها كشور ايران و امپراطوري هخامنشي را بنيان نهاد و بدين گونه موفق به تاسيس بزرگترين دولت جهاني و مردمي گرديد. بنابراين او نخستين كسي است كه توانست به تاسيس يك شاهنشاهي در جهان دست يابد و لقب كبير را از تاريخ دريافت كند." كاسان دادن" دختر " فرناسپ" از خاندان هخامنشي يگانه همسر كورش بود كه در زمان پادشاهي كورش در گذشت و گويند كورش پس از آن هرگز همسري اختيار نكرده است. هئوتسيا،آتوسا، كمبوجيه و برديا حاصل ازدواج كورش و كاسان دان مي باشند و از اين ميان هئوتسيا همان است كه همسر داريوش كبير شد و كمبوجيه فاتح مصر. طبق روايت گزنفون در " كورش نامه" ( كورش يگانه پادشاهي است كه مردمان همه ي كشورها پادشاهي و اقتدار او را پذيرفته بودند.) همچنين آنچه را كه فيثاغورث در سياحت نامه در توصيف كورش روايت كرده بيانگر فضائل ، كمالات و مردم داري كورش است. او چنين مي نگارد: ( ... در مراسمي كورش با تني چند از روستائيان برخوان نشست و چنين گفت: من همتاي شمايم. ما توشه و زاد خود وابسته به شما وام داريم . پايداري دولت از دسترنج شماست اما شما بي جنب و جوش ما خويشتن داري نتوانيد كرد و بر جاي استوار نتوانيد بود. همواره مانند برادر يگانه و مهربان زندگي كنيم.) اين شاه توانمند پارسي كه به واسطه ي سخاوت و خوش قلبي سرشارش همه او را پيشواي خود مي دانستند پس از مرگ نيز نام نيكش بر زبانها جاري شد به گونه اي كه ما ايرانيان او را " پدر" مي ناميم و حتي يونانيان كه خاطره ي خوشي از دولت هخامنشي ندارند از او به عنوان" سرور و قانونگذار" ياد مي كنند و نوشته هاي هرودوت و گزنفون حكايت از محبوبيت كورش در نظر يونانيان دارد.به گفته ي هرودوت: ( كورش پادشاهي بزرگوار و بخشنده بود و همچون پادشاهان ديگر به جمع مال و منال حريص نبود و در فنون جنگي بسيار ماهر بود.) از دلايل محبوبيت كورش در نظر ملل مختلف اين است كه او به هنگام فتح سرزمين هاي مختلف نه تنها به عقايد و مذاهب و آداب و سنن آنان خدشه اي وارد نكرد بلكه با به رسميت شناختن مذاهب و خدايان آنها، موجبات آزادي و آرامي مردم را فراهم ساخت. او عقيده داشت كه هر كس خودش مي تواند خداي خود و دين خود را انتخاب كند همانگونه كه زرتشت فرموده.كورش در تمام فتوحاتش فقط پادشاهان زورمند را كنار مي گذاشت و آنگاه بدون كوچكترين تغييري در ساختار حكومت وروند کار موسسات وابسته، خود حكومت را در دست مي گرفت و به آن گونه كه خوشايند طبع ساكنان آنها بود رفتار مي كرد و چون موجبات رفاه و رضايت مردم را فراهم مي ساخت از سوي آنان حمايت مي شد و مخالفي نداشت مگر عده اي آشوبگر و جاه طلب كه آن هم دور از دسترس كورش بر عليه او قيام مي كردند و البته طولي نمي كشيد كه سركوب مي شدند.نوشته هاي اكثر مورخان حكايت از هوشياري، زيركي و انديشمندي كورش دارد. گزنفن از هوشياري ، مهرباني و نبوغ شاهي كورش سخن مي راند و او را به لحاظ داشتن ملكات و فضائل با حكما برابر مي داند

استاد گرانقدر باستاني پاريزي نيز در وصف قدرت و اقتدار پادشاه آرياها حق مطلب را به خوبي ادا مي كند و چنين سخن مي راند: ( كورش توانست با ايجاد مركزيت وقدرت در سرزمين ايران و تحكيم موقعيت نژاد آريايي و منكوب ساختن دشمنان چنان پايه اي براي حكومت بريزد كه نه تنها خود و اعقابش- يعني خاندان هخامنشي- بيش از دويست سال حكومت مقتدر داشته باشند، بلكه اگر امروز هم پس از 2500 سال هنوز سرزمين آرياها در دنياي پر تلاطم سياست و قوانين آكل و ماكول، در برابر نظريات شمال و تكانهاي شرق و تلاطم هاي جنوب و انقلابات غرب و به طوركلي هند و ترك و كرد و عرب و امثال آن خود را محفوظ داشته است و اگر امروز به حق خاطره 2500 سال قائميت خود را جشن مي گيريم و به ياد بود آن مراسمي بر پاي مي داريم ازيمن اراده ي اوست.) همچنين در متني ديگر كه به دستور كورش در بابل نگاشته شده كورش اظهار مي دارد:( مردوك، همه ي سرزمين ها را بازديد كرد، تا كسي را كه مي بايست پادشاهي عادل شود پادشاهي كه تابع قلب خويش باشد را دريافت، دست او را گرفت و وي را به نام " كورش انشاني" خواند و پادشاهي همه ي جهان را به نام او كرد. همه ي مردمان شمال را به اطاعت از او واداشت ، همه ي مردمان سيله مو را واداشت تا عدل وداد او را احساس كنند و سپس مردوك به كورش راه بابل را نشان داد تا او به بابل برود، پس سپاه كورش با همراهي مردوك بدون هيچ گونه نزاعي وارد بابل شد...) خلاصه اينكه اين پادشاه نابغه ي پارسي، اين فاتح نيرومند و انديشمند با رواج و انتشار انديشه هاي اخلاقي فرهنگي و آزادي خواهانه توانست به گونه اي در ميان مردم و در دل آنها نفوذ كند كه هيچ كس قدرت سرپيچي از حكم او و نقض قوانين او را در خود نمي يافت. او تنها پادشاهي است كه عمر خود را وقف يك پارچه كردن تمدن بين ملل مختلف كرد و همه كوشش و تلاش خود را براي به دست آوردن عزت، اقتدار و امنيت و سربلندي پارسيان به كار بست. او با ادغام تمدن ها و هضم آنها در تمدن پارسي به تمام ملت ها همزيستي، تفاهم و برابري را آموزش داد به گونه اي كه امروزه پس از دو هزار و پانصد سال هنوز بشر نتوانسته بدان دست يابد.

ما كيستيم؟


پاسخ ما به اين پرسش شايد بنيادی ترين بخش در هستی گروه ما باشد چرا كه نخستين شناخت شما از ما در آن نهفته است. تا چندی پيش هر كدام از ما ايران ‌دوستانِ ، تنهایی بوديم كه شناخت اندکمان از اين فرهنگ گسترده بهانه‌ای شده بود برای پربارتر كردن زندگیمان: می‌خوانديم، می ‌نوشتيم، در جمع کوچک دوستان از باورهایمان دفاع می‌كرديم، گه ‌گاه از اوضاع زمانه گله‌ای می ‌كرديم و... ولی هرچه بود سر در لاک خود داشتيم... تا آن ‌كه آن خبر شوم را شنيديم.باورمان نمی ‌شد. مگر امكان داشت مردمانی با تاريخ خويش اين چنين سر دشمنی در پيش گيرند، آن هم در روزگاری كه جهانيان و برخی گذشته‌ی آشكارا ستم ‌گرانه و بيداد ورزانه ‌شان را گرامی می ‌دارند و در پر و بال دادن به آن می ‌كوشند؟! مگر می ‌شد با دستان خود - نه با مشعل اسكندر يا شمشير سعد ابی ‌وقاص مرده ‌ريگ نياكان خردمندمان را و نماد بر جستگی فرهنگ و شهرآیینی خويش را نابود كنيم؟! مگر ما فرزندان همان‌هایی نيستيم كه با پوست و گوشت و خون خود, فرهنگ انسانی چندهزارساله‌ی ‌مان را نگاه داشتند و آثار آن را هر چند با نام‌هايی دگرگون ‌شده و بيگانه ‌نما پاسداری نمودند؟! آن ‌هم برای ما. پس فرياد برداشتيم كه: « يادمان‌های باستانی ‌مان را پاس بداريم ». و صد البته آن فريادهای ناهماهنگ در ميان انبوه نابه‌سامانی‌های زندگی روزانه گم شد... ولی ما، پيدا شديم. يكديگر را يافتيم و در شگفت مانديم از بودن اين‌همه يار هم‌انديش . آن‌گاه گرد هم آمديم تا اين ‌بار « درد مشترك » را نه فرياد، بلكه با آرامشی برخاسته از توان ‌مان، آگاهانه و خردورزانه عنوان كنيم و به پشت ‌گرمی همه‌ی شما « دل ‌به ‌ايران‌ سپردگان » به پاسخ برسيم. پس همراه ‌مان باشيد.

 

ميثاق اخلاقی ما:
1-  ايران و ايرانی ‌دوستی.
2- 
رعايت قانون های رسمی كشور و عرف جامعه‌ی ايرانی.
3- 
نیکی در انديشه ، گفتار و كردار.
4- 
بزرگ ‌داشت تجربه و دانش.
5- 
راستی ، نظم ، كار گروهی.
6- 
نقادی و نقد‌پذيری و پذيرش اصل برخورد آرا در راستای رسيدن به‌ هم‌دلی بيش ‌تر.
7- 
طرد هرگونه سودجویی فردی.

 

 مرام ‌نامه‌ی ما:

1-  درنظر داشتن حوزه‌ی فرهنگی ايران (= ايران ‌زمين= ايران ‌شهر= حوزه‌ی برپایی جشن نوروز) در همه‌ی امور، با تأكيد به ضرورت حفظ تماميیت ارضی و استقلال ايران و محوریت منافع ملی.

2-  برابر دانستن همه‌ی ايرانيان از نظر بهره ‌مندی از حقوق مادی و معنوی ، در عين اعتقاد به حقوق تاریخی تيره‌های جدا افتاده‌ی ملت ايران برای يگانگی.

3-  اعتقاد به ضرورت باز بارورسازی فرهنگ ملی ايران و تلاش برای استقرار و ترويج صلح و آشتی و دوری از خشونت در ابعاد ملی، منطقه‌ای و جهانی در راستای منافع ملت ايران و به منظور تحقق و حفظ « وحدت ملی » و احيای جايگاه ايران در عرصه‌های بين‌المللی.

4-  احترام به تاريخ ايران و بزرگان سازنده‌ی آن در عين پذيرش نقد منصفانه در راستای ساختن آينده.

5- دفاع از ميثاق جهانی حقوق بشر كه ايران از نخستين گروندگان به آن بود، چونان هزاره‌ها كه هميشه پاسدار داد و دهش بوديم. آن‌جا كه كورش بزرگ مي‌گويد:«... سپاه بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد... من برای صلح كوشيدم. نبونيد ( حاكم بابل ) ، مردم درمانده‌ی بابل را به بردگی كشانده بود، كاری كه شايسته‌ی آنان نبود. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پايان دادم. فرمان دادم كه همه‌ی مردم در نيايش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچ‌كس باشندگان شهر را از هستی نيندازد... همه‌ی مردمانی را كه پراكنده و آواره شده بودند به جايگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ويران آنان را آباد كردم...».

+ نوشته شده توسط حميد در شنبه 11 آبان1387 و ساعت 5:3 PM |

به نام خدا ... من برگشتم و اولین مطلبی که برای دوستای خوبم هدیه آوردم از " پدر ایران زمین، کوروش کبیر "
که امیدوارم خوشتون بیاد. این اولین قسمتش، قسمتهای بعدی هم داره که در اولین فرصت براتون مینویسم.

بی‌گمان، به باور بيشينه‌ی ايرانيان فرهيخته و غالب مورخان منصف، «كوروش بزرگ» يكی از برجسته‌ترين شخصيت‌های تاريخ ايران است. بخشيدن چنين پايگاه و منزلتی به كوروش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه اين خود، نمودار هوشياری و دانایی سياسی و نظامی كورش و نشانه‌ی توانايی والا و سامان‌مندی حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبير چنين قلمرو پهناوری است - بلكه از آن روست كه وی در طول دوران شهرياری خود، به شيوه‌ای سخت انسانی و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛ حقيقتی كه در غالب متون تاريخی بازتاب يافته و ملل بيگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزير به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابليان در سده‌ی ششم پيش از ميلاد، كوروش را كسی مي‌دانستند كه صلح و امنيت را در سرزمين‌شان برقرار ساخته، قلب‌های‌شان را از شادی آكنده و آنان را از اسارت و بيگاری رهانده است؛ انبياء يهود (قومي كه در قرآن  به خواست خداوند، سرور همه‌ی مردم جهان دانسته شده و دين‌اش، توحيدی و وحيانی) وي را مسيح و برگزيده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خواندند، و يونانيان كه كورش آنان را در كرانه ‌هاي آسياي صغير مقهور قدرت خويش ساخته بود - با وجود خصومتی كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وی به چشم يك فرمان‌روای آرمانی می‌نگريستند. «آخيلوس» هماورد ايرانيان در نبرد ماراتون، درباره‌ی كورش مي‌نويسد:" او مردی خوشبخت بود، صلح را براي مردمان‌اش آوردخدايان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود"؛ هردوت می گويد كه مردم پارس، كورش را پدر می‌خواندند و در ميان‌شان، هيچ كس يارای برابری با وی را نداشت(هينتس، 1380، ص100)؛ گزنفون مي‌نويسد: "پروردگار كورش را علاوه بر خوی نيك، روی نيك نيز داده و دل و جان‌اش را به سه وديعه‌ی والای "نوع‌دوستي،‌ دانايي، و نيكي" سرشته بود. او در ظفر و پيروزی هيچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هيچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از اين امتيازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بيدار مردم روزگار، پايدار و باقي است"(سيرت كورش بزرگ، ص 4). وی می افزايد: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستيز صاحب امپراتوری عظيمي شده است ولي هنگامی كه جان به جان آفرين داد، همه‌ی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ اين عنوانی است كه به "ولی نعمت" می‌دهند نه به وجودی "غاصب" (همان، ص 8-367). به هر حال آن چه درباره ی كورش برای محقق جای ترديد ندارد، قطعاً اين است كه لياقت نظامی و سياسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانيت و مروتی درآميخته بود كه در تاريخ سلاله‌های پادشاهان شرقی پديده‌ای به كلي تازه به شمار مي‌آمد. كورش برخلاف فاتحاني چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حريفی را از پای در می‌افكند، مثل يك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز مي‌كرد و حريف افتاده را از خاك بر می‌گرفت. رفتار او با آستياگ، كرزوس و نبونيد نمونه‌هايی است كه سياست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان می‌دهد. تسامح دينی او بدون شك عاقلانه‌‌ترين سياستی بود كه در چنان دنيایی به وی اجازه می داد بزرگ‌ترين امپراتوری ديرپای دنيای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نيمه وحشی در كنار هم بياسايند و جنگ و طغيان به حداقل امكان تقليل يابد. درست است كه اين تسامح در نزد وی گهگاه فقط يك نوع ابزار تبليغاتی بود،‌ اما همين نكته كه فرمان‌روايی مقتدر و فاتح از انديشه‌ی تسامح، اصلی سياسی بسازد و آن را در حد فكر همزيستی مسالمت‌آميز بين ملل مطرح كند، و گر چند از آن همچون وسيله‌ای برای تحكيم قدرت خويش استفاده نمايد، باز از يك خودآگاهی اخلاقی حاكی است(زرين‌كوب، ص1-130). چنين است كه منش و شخصيت والا و انسانی كوروش، در عصری كه ويران‌گری و خون‌ريزی روال عادی شاهان خاورميانه بود، ما را بر آن می‌دارد كه وی را يكي از برجسته‌ترين مردان تاريخ ايران، بلكه جهان بدانيم.از سوی ديگر، تلقی كساني كه كارنامه‌ی سياسی و فتوح نظامی كوروش و جانشينان‌اش را در حد عملياتی صرفاً كشورگشايانه و سلطه‌جويانه ارزيابی مي‌كنند، دريافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبينانه است. در نگاه مورخان معاصر،‌ رهاورد كلان و چشم‌گير كوروش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «نخستين دولت متمركز» در تاريخ است: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوت‌های عميق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان می‌راند. آن چه كه هخامنشيان را در طول دويست و سي سال قادر به حفظ و تدبير چنين حكومتی ساخت، مديريت سياسی برتر، انعطاف‌پذيری ،‌ تكثرگرایی و ديوان‌سالاری مقتدر اين دودمان بود. بنابراين آن چه كه به عنوان دستاوردهای سياسی و نظامی كوروش ستوده می‌شود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشايش و فتح سرزمين‌هایی بسيار شده بود، بلكه از بابت « دولت متمركز و در عين حال تكثرگرایی» است كه او برای نخستين بار در تاريخ جهان باستان بنيان گذارد و كوشيد تا بر پايه‌ی الگوهای برتر و بی‌سابقه‌ی اخلاقی - سياسی، صلح و امنيت و آرامش را در ميان اتباع خود برقرار سازد. تاكنون بسياری از مطالعات منطقه‌ای نشان داده‌اند كه اكثريت عظيم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمان‌روایی بيگانه و جبار، بلكه تضمين كننده‌ی ثبات سياسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از اين رو، حافظ مشاغل خود می‌نگريستند و می دانستند (ويسهوفر، ص80). بر اين اساس، چشم‌پوشی از عمل‌كرد كوروش و جانشينان‌اش در برپایی و تدبير نخستين « دولت متمركز و در عين حال تكثرگرا» و تقليل و تحويل كارنامه‌ی آنان به « مجموعه عملياتی كشورگشايانه و سلطه‌جويانه» كرداری دور از انصاف و واقع‌بينی استآن چه كه از تاريخ خاورميانه‌ی پيش از هخامنشی بر ما آشكار است، اين است كه گستره‌ی مذكور، در طول تاريخ خود، مركز و عرصه‌ی جنگ و كشمكش همواره‌ی قدرت‌های منطقه بوده و چه بسيار اقوام و كشورهایی كه در اين گيرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) يا فروپاشی تدريجی (مانند مانا، كاسي، سومر) از ميان رفته بودند. اما با برآمدن هخامنشيان به رهبری كوروش بزرگ، مردمان و ملل خاورميانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پريشانی ناشی از جنگ‌های فرسايشی و فروپاشی تدريجی، اينك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نويدبخش برقراری ثبات و امنيت در منطقه بود، بی‌دغدغه‌ی خاطر از آشوب‌ها و جنگ‌های پيایی مرگ‌آور و ويران‌گر، و بی‌هراس از يورش‌های غارت‌گرانه‌ و خانمان برانداز بيگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربه‌دری و برده‌كشی، به كار و توليد و زندگی و سازندگی می‌كوشيدند و اگر دولت هخامنشی به واسطه‌ی شكوه‌گرایی و درايت خود،‌ ميراث تمدن‌های پيشين و گذشته را پاس نمی‌داشت و در جذب و جمع و ارتقای آن‌ها نمی‌كوشيد، در هياهوی همواره‌ی ستيزه‌جویی‌ها و خودفرسودگی‌های تمدن‌های بومی، ميراث گران‌سنگ آنان به يك‌باره از ميان می‌رفت و از صفحه‌ی تاريخ زدوده می‌شد. اگر تا پيش از اين، آشوربانيپال (پادشاه آشور) افتخار می‌كرد كه هنگام فروگرفتن ايلام آن سرزمين را به « برهوت» تبديل كرده، بر خاك آن نمك و بته‌ی خار پاشيده، مردمان آن را به بردگی كشيده و پيكره‌ی خدايان‌اش را تاراج كرده است (هينتس، 1376، ص 186)؛ و يا سناخريب (پادشاه آشور) در هنگام چيرگی بر بابل اذعان می‌دارد كه: "شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبيدم،‌ ويران كردم و با آتش سوزاندم؛ ديوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدايان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبيدم» "ايسرائل، ص25"؛ كوروش در زمان فتح بابل افتخار مي‌كند كه با "صلح" وارد بابل شده، ويراني‌هاي‌اش را "آباد" كرده، فقر شهر را "بهبود" بخشيده، "مانع از ويراني" خانه‌ها شده و پيكره‌های تاراج شده‌ی خدايان را به ميهن خود بازگردانده است(ايسرائل، ص 218). آيا اين شيوه‌ی درخشان و بی‌سابقه‌ی كوروش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سياسي - اخلاقی جديدی را برای فرمان‌روايان و دودمان‌های پس از خود برجای گذارد، نمودار سياست و منش مردم‌دارانه و مداراجويانه‌ی وی ، و نشانه‌ی تحولی نو و مثبت در تاريخ و تمدن خاورميانه نيست؟ چيكده‌ي سخن آن كه، هخامنشيان به پيشوايي كوروش بزرگ با برقراری نخستين حكومت متمركز و در عين حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پديد آوردند كه به گونه‌ای بی‌سابقه، ثبات سياسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعه‌ی خود فراهم آورد و نيز، تمدن‌ها و هنرهای فراموش شده، يا رو به انحطاط، يا زنده‌ی اقوام بومی و پراكنده‌ی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوين و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جايگاه و منزلت والای كوروش و هخامنشيان در تاريخ و تمدن جهان باستان، از اين بابت است.

 

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)

 

اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :

 
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد


دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم

 شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و

زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم

يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد،

هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد

و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد

و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ

نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،

كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را

 از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول

 ديگري را به زور

يا به نحو ديگر

بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به

 بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ،
به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ،
نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .

 

 

قربان شما...

حمید

+ نوشته شده توسط حميد در دوشنبه 6 آبان1387 و ساعت 9:34 AM |
 

سلام خدمت دوستاي خوبم؛ امروز ميخوام از اميرالمؤمنين علي(ع) مطلب بنويسم،چون اين ماه(رمضان) به نظر من- مالِ علي (ع)،مردي كه به شجاعت و مردانگي او ايمان دارم.

 

- اميدوارم كه شما هم از سخناني كه از نهج البلاغه ي علي(ع) ميارم، خوشتون بياد. -

 

بدترين دوستان كسي است كه براي او به زحمت بيفتي.

بارخدايا ما را باران ده با ابرهاي رام و فرمانبر نه با ابرهاي سخت و نافرمان.

بردباري و خونسردي دو فرزند يك شكمند كه همت عالي آنها را بوجود مي آورد.

يك شوخي بطور حتم كمي از عقل شوخي كننده را مي برد.

كسي كه شخصيت خود را درك كرد بر شهوتراني ها پيروز مي گردد.

كسي كه حوادث كوچك را بزرگ بشمارد به مصيبت هاي بزرگتر گرفتار گردد.

كمي كه ادامه داشته باشد بهتر از زيادي است كه خسته كننده باشد.

خواب خيلي از تصميم هاي روز را مي شكند.

رياست ها ميدان آزمايش مردان است.

خدائي كه درب شكر را باز گذاشته درب افزايش را نبسته و درب دعا را كه براي بنده باز گذاشته درب اجابت را نبسته
و درب توبه را كه باز گذاشته درب بخشش را نبسته است.

بخاطر داشته باشيد قطع لذت ها و باقي ماندن گناهان را.

حوصله، پرده اي است پوشيده ي عيب و عقل شمشيري است برنده. بنابراين ناشايستگي خود را با حوصله بپوشان
و با عقل هواي نفس را به قتل برسان!

كسيكه كارهاي پنهاني خود را اصلاح كند، خدا كارهاي آشكارش را اصلاح نمايد و كسيكه براي دين خود كار كند
خدا كار دنيايش را تأمين نمايد و كسيكه روابط خود را با خدا نيك كند خدا روابط او را با مردم حسنه نمايد.

عقل (كه تكليف مي آورد) كافيست راههاي حق و باطل را به شما نشان دهد.

براي تربيتت همين بس كه از كارهائيكه براي ديگران بد مي داني خودت
انجام ندهي.

قلب بايگاني چشم است.

كسيكه با حق كشتي بگيرد زمين مي خورد.

كسي كه در طريق يك هدف نباشد حيله هاي ديگران او را شكست مي دهد.

با مردم يكرنگ بودن، سبب ايمني از كينه هاي آنهاست.

روزگار دو روز است: يك روز به نفع تو و يك روز به ضرر تو موقعي كه به نفع تو باشد مغرور نباش
و آنگاه كه به ضررت شد صبر كن.

چه بسا يك كلمه، اثرش از جولان و دلاوري ها زيادتر باشد.

آنچه از دنيا به دستت رسيد نگاهدار-آنچه را از دست دادي ناديده بگير و اگر
نمي تواني اين چنين باشي كمتر زحمت بكش!

خودخواهي را كنار بگذار، بزرگي فروشي را ترك كن و بياد قبرت باش!

سخن بگوئيد تا شناخته شويد، زيرا شخصيت هر فردي در زير زبانش پنهان است.

كسيكه كه در جستجوي چيزي باشد تمام آن يا مقداري از آن را بدست مي آورد.

كسي كه آبروي خود را دوست دارد بايد لجاجت را كنار بگذارد.

بزرگترين عيب اين است كه عيبي كه خود داري از ديگران عيب جوئي كني.

ستمگر سه علامت دارد: نسبت به بالادست گردنكشي مي كند و نسبت به زير دست برتري مي جويد و از ستمگران حمايت كند.

كسي كه در عيب خود دقت كند از عيب ديگران صرف نظر مي كند.

كسي كه قدرت ستمگر را افزون كند خود به دست ستمگر كشته شود.

كسي كه بدون انديشه و آمادگي در كارها دخالت كند شكست مي خورد.

كسي كه زياد حرف بزند، اشتباهش فروان خواهد بود.

با آرزوي ديدار دوباره ي شما در To Love You خدانگهدار.

+ نوشته شده توسط حميد در دوشنبه 26 شهریور1386 و ساعت 6:33 PM |

Nejat eshgh

 

dar jazireei ziba tamam havas zendegi mikardand:shadi,gham,ghorur,eshgh,?

ruzi khabar resid ke be zudi jazire be zir ab khahad raft. Hame sakenin jazire ghayeghhayeshan  ra amade  va jazire rat ark kardand.ama eshgh mikhast  ta akharin lahze bemanad,chon oo asheghe jazaire bud.

Vaghti jazire be zire ab miraft ,eshgh az servat ke ba ghayeghi ba shukuh jazire rat ark mikard komak khast va be oo goft:aya mitavanam ba to hamsafar shavam?

Servat goft :na,man meghdar ziyadi tala &noghre dakhele ghayegham hast  va digar jaee baraye to vojud nadarad.

Pas eshgh az ghorur ke ba yek karaji ziba rahi makn amni bud,komak khast.

Ghorur goft:na,nmitavanam to ra ba khod bebaram chon  tamam badanat khiso kasif shode  va ghayegh zibaye mara kasif khahi kard.

Gham dar nazdiki eshgh bud,pas eshgh be oo goft:ejaze bede,ta man ba to biyayam.

Gham ba sedaye hezn aludi gofta :AH!eshgh man khyly narahatam va ehtiyaj daram ta tanha basham.

Eshgh in bar soragh shadiraft va oo ra seda zad, ama an ghadr ghargh shadi &hyajan bud ke hata sedaye eshgh  ra ham nashenid!ab har lahze balatar miamad va eshgh digar naomid shode bud ke nagahan sedaee salkhorde goft:biya eshgh man to ra khaham bord!

Eshgha anghadr khoshhal shode bud ke hata faramush kard nam pirmard ra beporsad,va sariee khod ra dakhel ghayegh andakht va jaziere ra tark kard vaghti be khoshki residand pirmard be rahe khod raft va eshgh taze motevajeh shod kesi ke janash ra nejat dade,cheghadr bargardanesh  hagh darad.

Eshgh nazd elem ke mashghul hale masaleee ruye shenhaye sahel bud ,raft va az oo porsid :an pirmard ke bud?

Elm pasokh dad :zaman

Eshgh ba ta?job goft:zaman?ama chera oo be man komak kard?

Elm labkhand kheradmandaneee zad va goft:zira tanha zaman ghader be dark azemat eshgh ast!

 

 

شايد از خودتون بپرسيد چرا نوشته ي بالا به اين شكل تايپ شده؟!

اين نوشته رو اهوراي عزيز فرستاده بود، دلم نيومد از نو تايپش كنم، فقط فونتشو تغيير دادم و 2 برابرش كردم.
 با تشكر از اهورا، منتظر ايمل هاي بعديش هستم.

اميدوارم شما هم خوشتون بياد و يادمون باشه: لحظه ها ميگذرد.

 

+ نوشته شده توسط حميد در پنجشنبه 8 شهریور1386 و ساعت 12:34 PM |
سلام از امروز برنا مه هاي جديدي براي وبلاگم دارم.

خوشحال ميشم مثه هميشه همراهم باشين.

 

                                                                         قربان شما :

                                                                                               حميد

+ نوشته شده توسط حميد در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 4:5 PM |
در جهان فرمان کوروش اولين منشور بود

سر به تعظيمش سراسر بابل و آشور بود

سينه اسپارت را تا قلب يونان چاک کرد

پشت بخت النصر را سائيده و بر خاک کرد

ما از اسلاف همان خونيم و از آن ريشه ايم

پاسدار نام پاک پارس تا هميشه ايم

وقتي که ايران هست، خليج يعني فارس

تاريخ مي لرزد از خشم قوم پارس

جز اين اگر باشد خليج آبي نيست

بي سايه ايران غيراز سرابي نيست

تا ميهن کاوه تابوت ضحاک است

اين سرزمين از هر اهريمني پاک است

صدها هزار آرش جان در کمان دارند

تيري اگر کاريست اين عاشقان دارند

وقتي هويت را در نام مي جويند

هر بي نشان ناچار صد ياوه مي گويد

چيزي که در صلح است از جنگ مي خواهند

قدرت اصالت نيست فرهنگ مي خواهد

ما وارث کوروش ، فرزند جمشيديم

پيروز بي برده ، بت نپرستيديم

ما ريشه اي ديرين در عشق و

خون داريم

ما در شب تاريخ تا صبح بيداريم

( افشين يداللهي )

با تشکر فراوان از نگار عزیزم که این شعرو برام فرستاد. 


گاه شماري زرتشتيان ( ايران باستان )

 

هر سال زرتشتيان ( ايران باستان ) به 12 ماه و هر ماه به سي روز كه هر كدام داراي نام ويژه اي مي باشند و هر ماه به 4 بخش تقسيم مي گردد. دو قسمت اول داراي هشت روز مي باشند. در اين گونه تقسيم بندي روزهاي نخست به نام آفريدگار ( خداوند ) كه به ترتيب اورمزد و دي باذر و دي بمهر و دي بدين مي باشد جاي دارد. جدول زير چگونگي قرار گرفتن روزها را نشان ميدهد :

 

1- اورمزد، وهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمزد، خورداد، امرداد.

2- دي بآذر، آذر، آبان، خور (خير)، ماه، تير، گوش.

3- دي بمهر، مهر، سروش، رشن، فروردين، ورهرام، رام، باد.

4- دي بدين، دين، ارد، اشتاد، آسمان، زامياد، مانتره سپند، انارام.

 

-----------------------------------------------------------------------------

نامهاي سي روز ماه كه از اوستا سرچشمه گرفته با چم ( معني ) هر يك از آنها بدين گونه مي باشد :

 

1- اورمزد : ساده شده ي اهورامزدا

2- بهمن : انديشه ي نيك

3- ارديبهشت : بهترين راستي و پاكي

4- شهريور : شهرياري نيرومند

5- سپندارمزد : فروتني و مهر پاك

6- خورداد : تندرستي و رسائي

7- امرداد : بي مرگي، جاودانگي

8- دي بآذر : آفريدگار

9- آذر : آتش، فروغ

10- آبان : آبها، هنگام آب

11- خير ‌‌(خور) : آفتاب، خورشيد

12- ماه : ماه

13- تير : ستاره ي تير، ستاره ي باران

14- گوش (گئوش) : جهان، هستي

15- دي بمهر : آفريدگار

16- مهر : دوستي، پيمان

17- سروش : فرمانبرداري

18- رشن : دادگري

19- فروردين : فروهر، نيروي پيشرفت

20- ورهرام : پيروزي

21- رام : رامش، شادماني

22- باد : باد

23- دي بدين : آفريدگار

24- دين : بينش دروني (وجدان)

25- ارد (اشي) : خوشبختي، دارائي و خواسته

26- اشتاد : راستي

27- آسمان : آسمان

28- زامياد : زمين

29- مانتره سپند : گفتار پاك

30- انارام : (انغزه نام روچنگهام) فروغ و روشنائيهاي بي پايان

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

گاه (زمان) نيايش در آئين زرتشتيان

 

در فرهنگ زرتشتيان جشن به معناي ستايش خداوند است.

الف : نيايش روزانه كه در پنج گاه (زمان) در شبانه روز انجام مي شود. نام پنج گاه نيايش روزانه و گاه هر كدام بدين گونه است :

 

1- گاه هاون : از برآمدن خورشيد تا نيم روز

2- گاه ريپتون : از نيم روز تا سه ساعت از روز گذشته

( از اورمزد و آبان ماه تا آخرين روز اسفند گاه ريپتون نداريم.)

3- گاه ازيرن : سه ساعت از نيم روز گذشته تا فرو رفتن آفتاب

4- گاه ائيوسروترم : از آغاز تاريكي شب تا نيمه شب

5- گاه اشهن : از نيمه شب تا سپيده دم

( آغاز روز زرتشتيان از سپيده دم (بامداد) مي باشد.

 

ب : جشنهاي ماهانه : 12 بار در سال برابر شدن نام روز و ماه و 3 جشن ديگان 15 بار در سال برگزار مي شود.

 

ج : گاهان بار : 6 بار در سال كه شرحشو حتماً مي نويسم.

------------------------------------------------------------------------------

روزهاي نبُر ( پرهيز از كشتار حيوانات سودمند )

روزه گرفتن و نخوردن خوراك در طول روز در آيين زرتشتيان وجود ندارد. به جاي آن در هر ماه در روزهاي نبُر NABOR    كه به نامهاي :

 

وهمن  ماه       گوش   رام

 

هستند از كشتار حيوانات سودمند و خوردن گوشت حيوانات خونگرم سودمند پرهيز مي نمايند. تا باعث حفظ حيوانات و همچنين سلامتي انسانها گردد.

 

------------------------------------------------------------------------------

و اما حكايتي ديگري از گلستان سعدي شيرين سخن

 

حكايت پنجم از گلستان سعدي

 

سرهنگ زاده اي ( سردار لشگر ) را بر در سراي اغلمش ( نام پادشاهي در تركستان ) ديدم كه عقل و كياستي و فهم و فراستي زايدالوصف داشت هم از عهد خردي آثار بزرگي در ناصيه او پيدا.

 

بالاي سرش ز هوشمندي          مي تافت ستاره ي بلندي

 

في الجمله مقبول نظر سلطان آمد كه جمال صورت و معني داشت؛ و خردمندان گفته اند توانگري به هنرست نه بمال و بزرگي بعقل نه بسال. ابناي جنس ( جوانان همانند او ) او بر منصب او حسد بردند و بخيانتي متهم كردند و در كشتن او سعي بي فايده نمودند دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست. ملك پرسيد : كه موجب خصمي اينان در حق تو چيست؟ گفت : در سايه ي دولت خداوندي دام ملكه همگنانرا راضي كردم مگر حسود را كه راضي نميشود الا بزوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد.

 

توانم آنكه نيازارم اندرون كسي                حسود را چه كنم كو ز خرد به رنج درست

 

بمير تا برهي اي حسود كين رنجيست      كه از مشقت آن جز مرگ نتوان رست

 

شور بختان به آرزو خواهند                      مقبلان(دولتمندان)را زوال نعمت و جاه   

 

گر نبيند بروز شپره( خفاش) چشم           چشمه آفتاب را چه گناه

 

راست خواهي هزار چشم چُنان                كور بهتر كه آفتاب سياه          

 

+ نوشته شده توسط حميد در یکشنبه 14 مرداد1386 و ساعت 11:13 PM |

يكتايي خداوند

 

 

پيامبري زرتشت                                                

 

 

 

به كار بستن انديشه و گفتار و كردار نيك

 

باور به اشا                        باور به جاودانگي روان          باور به فرشگرد

 

پايه و بنياد دين زرتشتي بر دستور و آموزشهايي استوار است كه اشوزرتشت به ما آموخته است و دانستن و به كار بستن آنها را سبب رستگاري و خوشبختي مردمان جهان دانسته است.

  

 

انديشه ي نيك                  گفتار نيك                       كردار نيك

 

شمارو ياد چه چيز مي اندازه؟

 

- فرَوَهَر ( فرَهَ وشي ) نشان ايرانيان باستان

 

بله فروهر همان نشان ايرانيان باستانِ كه ميخوام توضيح كوچكي در موردش بدم اميداورم خوشتون بياد و بيشتر با دين زرتشت ( زردشت ) آشنا بشيد.

واژه ي فروهر (نگاره ي پائين) به چم (معني) پيش برنده مي باشد و يكي از نيروهاي پنج گانه وجودي انسان مي باشد. فروهر در حقيقت ذره اي از پرتو اهورائي ( نور الهي ) ميباشد كه در وجود انسان از طرف خداوند به وديعه گذاشته شده است و باعث پيشرفت و تكامل انسان بوده تن و روان را بسوي رسائي و جاوداني رهبري مي كند. بايد يادآور شد كه پس از مرگ فروهر انسان به همان صورت اوليه خود به اصل خود مي پيوندد. زرتشتيان براي فروهر شكل و نگاره اي درست كرده آن را آرم خود قرار داده كه هر قسمت آن مفهوم ويژه اي دارد.

                                             

و اما معناي قسمتهاي مختلف فروهر، عبارتست از :

 

1- پيرمرد – نگاره از سر تا سينه همانند پيري جهانديده و دانا و كامل مي باشد.

 

2- دستهاي افراشته دستهاي افراشته به طرف بالا نشان ستايش به درگاه اهورامزدا
مي باشد.

 

3- حلقه ي دشت حلقه ي دست نشانه ي پيمان با خداوند يكتا مي باشد.

 

4- بالهاي گشاده و سه طبقه بالهاي گشاده و سه طبقه نشانه ي انديشه و گفتار و كردار نيك است كه انسان به كمك آن به درجه ي كمال و بالا مي رسد.

 

5- دايره ميان نگاره دايره ي ميان نگاره نشان بي پاياني روزگار و برگشت اعمال و كردار انسان به خود او مي باشد.

 

6- دو رشته ي آويخته دو رشته ي آويخته كه نشان سپنتامينو و انگره مينو مي باشد.

 

7- دامن سه طبقه – دامن سه طبقه نشانه ي بدانديشي ( دُژمت ) بدگفتاري ( دُژوخت ) و بد كرداري ( دُژورشت )
مي باشد كه بايد به زير افكنده شود.

 

و اما در اينجا هم جا داره كه از گاتهاي مقدس هم يادي بكنم و بگم كه :

 

- گاتها چيست ؟

 

گاتهاي مقدس، سرودهاي آسماني اشوزرتشت ( پيامبر زرتشتيان ) مي باشد. گاتها در بردارنده ي آموزشهايي است كه جهانيان را بسوي زندگاني بهتر راهنمايي مي كند. گاتها راه و روش زندگي سالم را مي آموزد و همچنين بيانگر آموزشهايي است كه آدمي را ياري مي دهد تا از بهترين ها در زندگي بهره مند شود. دكتر پيتاوالا در كتابش بنام " روشنايي از ايران باستان"، راه رسيدن به خدا را با روش اشوزرتشت به سبك بسيار زيبا و بگونه ي نردباني ترسيم نموده است.

 

گام نخست : وهومنا ( انديشه ي نيكو يا فكر نيكو )

گام دوم : اشاوهيشتا ( پاكي و راستي و نظم و ترتيب جسماني )

گام سوم : خشتراوئيرا ( نيروي خدايي يا شهامت رواني )

گام چهارم : سپنتا آرميتي ( مهر و دوستي و ايمان به خدا )

گام پنجم : هائورواتا ( كمال و رسايي )

گام نهايي : امرتا ( بي مرگي يا بخدا رسيدن )

 

در روزهاي آتي در مورد بخشهاي ديگري مثل : ( گاه، روزهاي نبُر، جشنهاي مختلف و ... ) مطالبي رو به وبلاگم اضافه مي كنم. آدرس منبع رو هم در قسمت پيوندها اضافه مي كنم تا خودتون هم يه سري به سالنماي راستي بزنيد.

 

امردادگان : همازور امرداد امشاسپند بيم مينوي آباداني و افزايش دار و درخت و بهره وري بيشتر از كشاورزي و دامداري و ديگر كارهاي سودمند جهان بيم ( همازور دهمان )

 

* جشن امردادگان *

 

روز امرداد از ماه امرداد هفتمين روز از امرداد ماه 3 امرداد خورشيدي

 

واژه اوستايي امرداد امرتات AMERTAATA است كه به معني بي مرگي است و اگر الف آن را كه پيشوند نفي است از قلم بيندازيم معني آن عوض شده و فرشته بي مرگي و جاودانگي به ديو نيستي و مرگ تغيير شكل مي دهد. زيرا همانطور كه امرداد به معني  بي مرگي است مُرداد معني مرگ مي دهد، بنابراين شايسته است كه اين كلمه را اَمرداد بخوانيم، چون امرداد فرشته جاودانگي و بي مرگي مي باشد، در عالم جسماني نگهباني نباتات و روئيدنيها با اوست. نياكان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين ميرفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادي و سرور در هواي صاف و در دامن طبيعت برگزار مي كردند.

 


 

و براي حسن ختام نوشته هاي امروز، غزل زيباي ديگري از استاد ( ه . الف. سايه )

 

دل چون توان بريدن ازو مشكل است اين

آهن كه نيست جانِ من آخر دل است اين

 

من مي شناسم اين دلِ مجنونِ خويش را

پندش دگر مگوي كه بي حاصل است اين

 

جز بند نيست چاره ي ديوانه و حكيم

پندش دهد هنوز، عجب عاقل است اين

 

گفتم طبيبِ اين دلِ بيمار آمده است

اي واي بر من و دلِ من، قاتل است اين

 

منّت چرا نهيم كه بر خاكِ پاي يار

جاني نثار كردم و ناقابل است اين

 

اشكِ مرا بديد و بخنديد مدّعي

عيبش مكن كه از دلِ ما غافل است اين

 

پندم دهد كه سايه درين غم صبور باش

در بحر غرقه ام من و بر ساحل است اين.

 

+ نوشته شده توسط حميد در دوشنبه 1 مرداد1386 و ساعت 11:0 PM |



با تشکر از اهورا، که این عکسهای زیبا رو برام فرستاده. 

+ نوشته شده توسط حميد در یکشنبه 31 تیر1386 و ساعت 3:59 PM |

اندرزهاي ادرباد ماراسپند موبد موبدان رو مي نويسم :

 

1- اي پسر من نيكوكار باش نه بد كار زيرا زندگاني انسان جاودان نيست و هيچ چيز از كردار نيك لازمتر نمي باشد.

2- آنچه را گذشته است فراموش كن و به آنچه نرسيده رنج و اندوه مبر.

3- به رئيس و سردار خود گستاخ مباش و در خدمت استوار بايست آنچه بر خود نيك نداني به ديگران نيك مشمار. با رؤسا و دوستان به يگانگي رفتار كن.

4- خود را به بندگي كسي مسپار.

5- هر كس با تو كينه ورزد و خشم گيرد از او كناره جو.

6- هميشه و هر جا توكل به خدا داشته باش و دوستي با كسي كن كه به تو بيشتر سود رساند.

7- به فرمان يزدان و امشاسپندان رفتار و كوشش نما.

8- هرچه شنوي به عجله و بيهوده مگوي.

9- زن و فرزند خود را از تحصيل علم باز مدار تا غم و اندوه به تو نرسد و پشيمان نشوي.

10- بيهوده مخند.

11- قبل از جواب دادن تفكر كن.

12- هيچكس را تمسخر مكن.

13- با مرد بدكار همراز مشو.

14- با مرد خشمگين همراه مشو.

15- با فرومايه مشورت مكن.

16- با مست هم خوراك مشو.

17- از پست فطرت و بد اصل قرض مگير و مده زيرا تنزيل زياد بايد داد و همواره به در خانه تو بايستد و كسان بگمارد و اين براي تو زيان بزرگي خواهد بود.

18- مرد بد چشم را به معاونت خود قبول مكن.

19- به مرد حسود مال خود را نشان مده.

20- از پادشاهان فرمان نا حق مخواه.

21- از مرد سخن چين و دروغگو سخن مشنو.

22- در مجازات مردم كينه مورز.

23- در معبر عام مجادله مكن.

24- با مرد بسيار متمول هم خوراك مشو.

25- رادمرد را مزن.

26- براي جاه و مقام مجادله مكن.

27- با مرد پاك نظر، كارآگاه، هوشيار و نيكخو مشورت و دوستي كن.

28- در جنگ اگر مسئوليتي مهم بر عهده تست بسيار بترس.

29- از مرد قوي و متمول و كينه ورز دور باش.

30- با مرد اديب دشمن مباش.

31- با مرد نادان راز خود مگوي.

32- حضور دانشمندان را گرامي دار و از ايشان سؤال كن و جواب بشنو.

33- به هيچكس دروغ مگوي.

34- از بي شرم مال مگير.

35- به نزد بدكار چيزي گرو مگذار.

36- نه به راست نه به دروغ هرگز سوگند مخور.

37- چون خواهي عروسي كني اول مال فراهم كن.

38- خود براي خود زن انتخاب كن.

39- تا تواني مردم را به زبان ميازار.

40- اگر در پي مال و مكنتي اول ملك و آب بخر زيرا اگر ثمر ندهد اصل آن
باقي است.

41- به ضرر و دشمني كسي راضي مشو.

42- تا حدي كه مي تواني از مال خود داد و دهش نما.

43- كسي را فريب مده تا دردمند نشوي.

44- پيشواي نيك را گرامي دار و سخنش را بپذير.

45- جز از خويشان و دوستان چيزي از كسي وام مگير.

46- دختر شرمگين را دوست بدار و او را به مرد هوشيار و دانايي به عروسي ده زيرا
مرد دانا و هوشيار مانند زميني است كه چون تخم در آن بكارند حاصل نيك و فراوان
از آن به عمل آيد.

47- سخن را آشكار بيان كن.

48- بدون انديشه سخن مگوي.

49- بر خلاف قانون به كسي وام مده.

50- با زن فرزانه و شرمگين عروسي كن و او را دوست بدار.

51- مردي را به دامادي خود برگزين كه نيكخو و درست و دانا باشد اگر بسيار مسكين است بسيار عيب نيست مال و مكنت از يزدان برسد.

52- مرد فقير و بينوا را تمسخر مكن شايد تو نيز روزي بينوا شوي.

53- اگر تو را فرزندي باشد به مدرسه بفرست و به تحصيل علوم بگمار زيرا علم و دانش چشم روشن است.

54- سخن به موقع بگو زيرا بسيار خاموشي بهتر از تكلم و بسا تكلم بهتر از خاموشي است.

55- مرد راستگو را براي پيغام بفرست.

56- فرومايه را اعتنا مكن و شخص محترم را در پايه اش پاداش رسان.

57- خوش صحبت باش.

58- شيرين گفتار باش.

59- منش خود را نيك بدار.

60- از نيك كرداري خود غره مشو و رجز مخوان.

61- به رؤسا و پادشاهان خيانت مكن.

62- از مرد بزرگ و نيك سخن بپرس.

63- با دزدان معامله مكن و آنها را گرفتار نما.

64- از دوزخ يارآور و كسان را به انصاف مجازات كن.

65- از هر كس و هر چيز مطمئن مباش.

66- فرمان خوب ده تا بهره خوب يابي.

67- بيگناه باش تا بيم نداشته باشي.

68- سپاس دار باش تا لايق نيكي باشي.

69- با مردم يگانه باش تا محترم و مشهور شوي.

70- راستگو باش تا استقامت داشته باشي.

71- متواضع باش تا دوست بسيار داشته باشي.

72- دوست بسيار داشته باش تا معروف باشي.

73- معروف باش تا زندگاني به نيكي گذراني.

74- دوستدار دين باش تا پاك و راست گردي.

75- مطابق وجدان خود رفتار كن تا بهشتي.

76- سخي و جوانمرد باش تا آسماني شوي.

77- زن ديگري را فريب مده تا روانت گناهكار نگردد.

78- با مرد قدر نشناس و ناسپاس معشرت مكن.

79- روح خود را به خشم و كين آلوده مساز.

80- در هر كار و گفتار تواضع و ادب را فراموش مكن.

81- هرگز ترشرو و بد خو مباش.

82- در انجمن نزد مردان نادان منشين كه تو را نادان ندانند.

83- در مجالس در صدر منشين تا از آنجا تو را بلند نكنند و به جاي پائين تر ننشانند.

84- به مال و مكنت كسي چشم مينداز زيرا مال و خوشي جهان مانند مرغي است
كه از اين درخت به آن بنشيند و به هيچ شاخي نماند.

85- نسبت به پدر و مادر خود فرمانبردار باش زيرا مرد تا پدر و مادرش زنده اند
مانند شيري است كه آسوده در بيشه غنوده و از هيچكس بيم ندارد اما آنكه پدر و مادر ندارد مانند بيوه زني است كه هرچه از او بزور بگيرند هيچ نتواند نمود و همه
كس به نظر حقارت به او بنگرد.

86- دختر خود را به شوهر هوشيار و دانا ده.

87- اگر خواهي كه از كسي دشنام نشنوي كسي را دشنام مده.

88- تند و عصباني مباش زيرا مرد عصباني چون آتش است كه در بيشه برافروزد و
تر و خشك با هم بسوزد.

89- با مردي كه پدر و مادر ازو ناخشنود ند همكار مباش تا گناهكار نباشي.

90- براي شرم و ننگ مرتكب گناه مشو.

91- دورو و سخن چين مباش.

92- در انجمن نزديك دروغگو منشين.

93- چالاك باش تا هوشيار باشي.

94- سحر خيز باش تا كار خود را به نيكي به انجام رساني.

95- دشمن كهنه را دوست نو مساز زيرا دشمن كهنه مانند مار سياه است كه بعد از صد سال انتقام را فراموش نكند.

96- دوست كهنه را گرامي دار و در دوستي او استوار باش.

97- يزدان را ستايش كن و دل را شاد ساز تا يزدان نيكي تو را بيفزايد.

98- حكمرانان را نفرين مكن زيرا آنها پاسبان مردم هستند.

99- اي پسر من بشنو تو را مي گويم كه بهترين بخششها تعليم و تربيت مردم است زيرا مال و مكنت زوال پذيرد و چهارپايان بميرند ولي دانش و تربيت باقي ماند.

100- در حفظ دين بكوش زيرا سعادت روحاني از آن برسد.

101- هميشه روح خود را بياد دار.

102- براي نام خود از كسب و كار احتزار مكن.

103- اگرچه شناوري به خوبي داني ولي زياد در آب مرو تا غرق نشوي.

104- دست از دزدي و كاهلي و هوا و هوس نفساني بردار زيرا هر كه نيكي كند پاداش نيك يابد و هر كه بدكار گشت به سزاي سخت خواهد رسيد.

105- هركس كه براي ديگران چاه كند خود در آن افتد.

106- مرد پارسا در آسايش ماند و بدكار هميشه گرفتار اندوه است.

107- اگرچه افسون مار خوب بداني ولي دست به مار مزن تا تو را نگزد و نميري.

108- با هيچكس و به هيچ آيين پيمان شكني مكن كه آسيب به تو نرسد.

109- مال كسان را تاراج مكن و با مال خود مياميز.

110- مغرور و خود پسند مباش زيرا انسان چو مشك پرباد است و اگر باد آن خالي شود چيزي باقي نماند.

111- مردم داراي همان خوبي هستند كه از زمان شيرخوارگي خود كسب نموده اند.

112- هيچ فرازي بدون نشيب و هيچ نشيبي بي فراز نيست.

113- چون خوشي رسد بسيار خشنود و غره مشو و چون سختي فرا رسد غمگين و افسرده مباش زيرا هر خوشي يك ناخوشي و هر نيكي يك بدي در پس دارد.

114- خوراك زياد مخور.

115- از هر خوراك مخور و زود زود به مجلس عيش بزرگان مرو كه پسنديده نيست.

116- اي پسر من تو را مي گويم بهترين چيزها براي سخاوت تعليم و تربيت مردم است.

  

+ نوشته شده توسط حميد در سه شنبه 26 تیر1386 و ساعت 10:7 PM |